پایان نامه ارشد : نقش جرم شناختی رسانه ها در گسترش بزهکاری در میان اطفال

امروزه اهمیت نقش رسانه ها در زندگی افراد غیر قابل انکار  است . مطالعات انجام شده در این زمینه این واقعیت را بیان می کند که بین تماشای تلویزیون توسط کودکان  و واکنش ها و رفتارها و نگرش های آنان ارتباط مستقیم وجود دارد. تلویزیون به عنوان رسانه گسترده ومؤثرمی تواند تأثیر عمیق تبلیغی و اطلاع رسانی برای خلق آثار کودکان و نیز هدایت علاقه آنان به سوی الگوهای شناخته شده اجتماعی داشته باشد.

“مطالعاتی بی شمار توسط روانشناسان کودک، روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان، در بررسی اثرات تلویزیون بر کودکان، مخصوصاً از نظر هوش، منش و یا امور تحصیلی، به عمل آمده است. اما اغلب این بررسی ها به کودکانی اختصاص یافته است که در سنین نوجوانی صورت گرفته است، اطلاعات زیادی در بر ندارد. با این همه، تعدد مسائل گروه ها ی اخیر، موجبات توجه بیشتری نسبت به آنها را فراهم آورده است. در واقع مسلم است که در بسیاری از خانواده ها، بچه های کمتر از پنج سال، اغلب به تماشای تلویزیون می نشینند، تحقیق وسیعی که توسط شرام صورت گرفته است، نشان می  دهد که در آمریکا وکانادا، بچه ها از سن سه سالگی به تماشای تلویزیون می پردازند و متوسط زمان صرف شده در برابر تلویزیون در این سن (سه سالگی)روزانه چهل و پنج دقیقه است. بچه ها، طبیعتاً به سوی نمایش جلب می شوند و در برابر آن حالتی بسیار پذیرا دارند. لوی و گلیک در بین کلیه بینندگان تلویزیون، سه گروه را از یکدیگر متمایز می کنند : موافقین (که از قبل نظری مساعد دارند) معترضین (که زمینه انتقادی دارند) و معتدلین (که بین این دو گروه قرار دارند). این دو محقق، نوجوانان را، در شمار گروه اول می دانند، زیرا به نظر آنان، کودکان بیشتر از همه در خانه هستند و چنانچه مجاز باشند، فرصت کافی برای تماشای برنامه ها را نیز دارند. این وسیله معنای زندگی را به آنها می آموزد و کارکردهای متعددی در قبال این گروه به عهده گرفته مخصوصاً برای کمک به گذران زمان آزاد در اختیار آنان قرار می گیرد. تلویزیون ماشینی اعجاب انگیزی است که بین دنیای زنده ها یعنی انسانها و موجودات بی جان، یعنی اسباب بازی ها قرار می گیرد. هر چند کودکان در سنین بالا، می توانند تا حدودی در انتخاب برنامه ها مداخله کنند، لیکن در برابر تلویزیون اساساً نقشی پذیرا دارند، تلویزیون را همچون فردی می پندارند که هر لحظه می تواند، داستانی برای آنان نقل نماید، آنان را سرگرم کند و حال آنکه والدینشان نظر به گرفتاری های گوناگون، همواره در اختیار آنان نیستند”.[۱]

لیست پایان نامه های موجود (به صورت فایل کامل) با موضوع: ابطال رأی داوری

“آزمایش هایی که در زمینه تأثیر رسانه ها بر خشونت انجام شده، اکثراً بر روی کودکان صورت گرفته است. دلیل این امر ویژگی های خاص این گروه سنی می باشد که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود :

– شفافیت : کودکان در مقایسه با بزرگسالان از شفافیت بیشتری برخوردارند.

– حساسیت : کودکان بسیار حساسند و به سرعت واکنش های خود را بروز می دهند.

– ارتجال : کودکان به صورت تأخیری _ بازگشتی واکنش نمی دهند بلکه در برابر محرکات سریعأ از خود عکس العمل نشان می دهند.

– سادگی : کودکان از پیچیدگی بزرگترها برخوردار نیستند و آزمایش ها بر روی آنها ساده تر انجام می شود”.[۲]

“هاروان نیز به تأثیر تلویزیون بر کودکان اشاره دارد. او در یک تحقیق میدانی به این نتیجه شگفت انگیز رسیده است. ۸۷% این نتیجه شامل کودکان یازده ساله می باشد. آنان بیش از اعتماد به هر منبع دیگری به تلویزیون تکیه و اعتماد دارند و می افزاید، زمانی که از این کودکان پرسیدم هنگامی که شما قصه ای را از پدر یا مادر یا مدرسه یا تلویزیون می شنوید کدامیک از آنان را باور می کنید ؟ ۵۴% از آنان پاسخ دادند که تلویزیون را باور می کنند”.[۳]

“یک آمار مهم درباره محتوای برنامه‌های تلویزیونی آمریکا نشان می‌دهد که ۳۰ درصد از محتوای این برنامه‌ها خشونت محض است و سهم برنامه‌های آموزشی و معمایی فقط ۴ درصد است و بقیه را کمدی ها و برنامه های تخیلی که البته گاهی هم حاوی خشونت هستند تشکیل می‌دهند”.[۴]

“نقش کمکی تلویزیون در مورد بزهکاری هنگامی می توان دریافت که نوجوانان و یا طفل، روش یا شگرد مخصوص ارتکاب جنایت و بزهکاری را در حین تماشای برنامه ها فرا می گیرد و سپس، هنگامی که به دلایل فراوان دیگری بر آن می شود در عالم واقع  و حقیقت دست به عمل خلافی بزند، از این شگرد استفاده می کند. بطور مثال در بسیاری از برنامه ها ی خشونت آمیز و پلیسی تلویزیون، افراد بزهکار و دزد با مهارتی زائد الوصف، نقشه های شوم و تبهکارانه خود را به مرحله انجام می رسانند و گاهی برای اینکه ارزش نمایشی این برنامه ها زیاد تر شود، کارگران وسایر هنرمندان، با استفاده از وسایل و روش هایی که در اختیار دارند، انجام یک قتل را با نهایت ظرافت و ذکر جزئیات نمایش می دهند، هر چند شگرد هایی که در این برنامه ها مورد استفاده قهرمانان قرار می گیرد بیشتر جنبه های نمایشی دارد، معهذا کودکان و نوجوان به خوبی آنان را فرا می گیرند وسپس آن عده که به دلایل خاص روانی واجتماعی ناگزیر به ارتکاب جرم وجنایت می شوند، از آن شیوه ها استفاده می کنند.

استفاده از نقاب یا جوراب نایلون هنگام دستبرد به بانک، خراب کردن پل با دینامیت، کمین کردن در تاریکی، استفاده از حربه هایی مانند چاقو قیچی برای کشتن، آتش زدن محل پس از انجام جرم، دزدیدن اتومبیل و عوض کردن پلاک آن برای انجام جنایت، ربودن اطفال و گروگانگیری خواستن از والدین ثروتمند ایشان و صدها تکنیک دیگری که با ذکر جزئیات در متن و فرم اینگونه برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی به چشم می خورد، هر یک به صورتی طفل و نوجوان مستعدی را که در مقابل تلویزیون چشم به دنیای خیالی غیر واقعیات دوخته است صاحب مهارت هایی می کند که اگر بخواهد و تمایل داشته باشد، می تواند از آنها استفاده کند.

تا کنون به موارد متعددی در گوشه و کنار جهان بر خورده ایم که طفلی به تنهایی و یا نوجوانی به اتفاق، دست به ارتکاب جنایت یا عمل خلافی زده اند که روش انجام آن به یک برنامه تلویزیونی یا یک فیلم سینمایی شباهت داشته است “.[۵]

“خشونت و شرارت و مسائل مختلف جنائی وحشتناکی که از تلویزیون پخش می شود، امری است که دانشمندان آن را شدیداً به حال همه افراد، به ویژه کودکان زیان بخش می دانند.

دکتر ادوز می نویسد :

“صحنه های خشونت وکشتار و قتل عام و شکنجه، تقریباً به طرزی سیستماتیک و غالباً انحصاری، از سن دو سال و نیم در ذهن بچه ضبط می شود “.[۶]

با توجه به آنچه که دکتر ادوز می گوید و این امر مورد تأیید جرم شناسان و روانشناسان کیفری می باشد، کاملاً روشن می شود که صحنه های ستیزه جویی و قتل و کشتار، شخصیت کودکان را به کلی زیرو رو می کند و آثاری بسیار ناهنجار و نامطلوب بر روی آنان می بخشد. بالاخص با توجه به اینکه هر قدر خشونت، هیجان انگیز تر انجام بگیرد، کودکان اشتیاق و شور فراوان تری در مشاهده آن از خود نشان  می دهند.

مثلاً تحقیقاتی که در مورد برنامه کودکان که از یکی از تلویزیون های آمریکا اجرا می شود، به عمل آمد، این واقعیت مشاهده شد که از صد ساعت برنامه که از ساعت چهار تا نه بعد از ظهر هر روز انجام می گیرد، موارد خشونت ذیل صورت گرفته است :

۱- دوازده مرتبه قتل.

۲- شانزده مرتبه تپانچه کشی.

۳- بیست و یک مرتبه تیر خورد گی.

۴-بیست و یک بار سایر اعمال خشونت آمیز و پرخاشگری”.[۷]

” در انگلستان دختر یازده ساله ایی که دو کودک را کشته بود به صراحت اعتراف کرد که :  خواستم به تقلید از فیلم های تلویزیونی دست به جنایت بزنم. در جریان محاکمه دختر یازده ساله به نام ماری بل و دوست سیزده ساله اش بنام نورمابل که یکی از دادرسی های بسیار جنجالی چند سال اخیر انگلستان بود، همهگان معتقد شدند که این دو دختر بیمار روانی می باشند و آن چنان سلامت خود را از دست داده و مبدل به کودکانی بسیار عصبی و خشمگین شده اند که باید سالها تحت درمان روانی قرار گیرند .

گرچه نورمابل پس از محاکمه از اتهام به قتل دو پسر بچه به نام های مارتین براون و برایان هوور تبرئه حاصل کرد، ولی فوراً به بیمارستان روانی فرستاده شد تا درمان بشود. ماری بل در دادگاه به وسیله هیأت منصفه دوازده نفری به حبس ابد محکومیت پیدا کرد.

بررسی خصوصیات محکوم، این نکته را کاملاً مشخص نمود که او روحاً بیمار است و نوعی حالت خشونت طلبی در او شکل گرفته است که فقط باید از راه درمان های روانی آن را مرتفع کرد.

یکی از اعضای هیأت منصفه معتقد بود که ماری بل که این دو بچه را خفه کرده، از یک احساس عدم مسئولیت در رنج بوده است و بنابراین نمی توان نام قاتل را بر او نهاد. اعتقاد کارشناسان بر آن بود که علت آدم کشی این دختر اثر فیلم های جنایی تلویزیون بوده است. چون اینگونه فیلم ها به صورت ناهنجاری در ذهن و فکر کودکان تأثیر بسزا دارد و می توانند آنان را به سهولت به طرف آدم کشی براند و از یک انسان سالم موجودی تبهکار بیافریند.

جالب آن بود که بررسی پرونده ماری بل این نکته را به خوبی مبرهن می ساخت که او واقعاً زیر فشارهای چنین فیلم های قرار داشته و دست به تقلید زده است چون اظهارات او این امر را اثبات می کرد که همه جا رد پای خشونت های جنایی وجود دارد. این دختر کودکی عاصی، بیرحم و مملو از خشونت بود و از آن چنان هوش سرشاری برخورداری داشت که در واقع نگرانی ایجاد می کرد. او به پرسش های کارآگاهان و روانکاوان آن چنان پاسخ هایی داده بود که پرسش کنندگان را به تکان در آورده بود.

ماری بل در گفتگوهای خود، مرتباً به فیلم های جنایی تلویزیون اشاره می کرد و تأثیر آنها را بیان می نمود  و در پاره ای موارد، به طور خیلی صریح گفته بود که تحت تأثیر فیلم هایی چون سری فیلم های “سنت ” بوده است.

هنگامی که از ماری بل سؤال کردند که تو در موقع فشار دادن به گلوی برایان و دست وپا زدن او واقف بودی که او خفه خواهد شد ؟ دختر پاسخ می دهد که بله، می دانستم که او می میرد، چون آن را در فیلم سنت دیده بودم.

در نخستین روزهای بازجویی از ماری بل، بارها گفته بود که این تصور برای شما حاصل نشود که مدت زمان مدیدی در اینجا خواهم ماند، چون چند تن از اعضای باند، تلفنی اطلاع دادند که مرا نجات خواهند داد .

یکی از برجسته ترین روانشناسان انگلستان بارها تأثیرات نامطلوب فیلم های تلویزیونی را بر کودکان مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و مقالات عدیده ای نگاشته بود، با رخ دادن واقعه دو قتل به دست کودکی یازده ساله، مجدداً به فریاد آمد واز مردم و دولت انگلستان خواست که در برابر فیلم های پر خشونتی که کودکان پیوسته در حال مشاهده کردن آنها می باشند، فکری اساسی بکنند و به تحقیق بپردازند و این مشکل اجتماعی عصر حاضر را با خونسردی ننگرند و نادیده نینگارند. چنین فیلم هایی  به وجهی بسیار هولناک در ذهن و روان کودکان تأثیر می بخشد و نوعی پرخاشگری، بی انضباطی، عصیان، تسامح، بی بندو باری را در آنان شکل می دهد و حالت خطر ناکی را در آنان به وجود می آورد که جامعه را مورد تهدید واقعی قرار می دهد. اگر با این پدیده های نو تمدن بطور قاطع مبارزه نشود، کار به جایی خواهد رسید که جلوگیری از آن بسیار دیر خواهد شد”.[۸]

“«من دراکولارا دوست دارم؛ چون خون زن‌ها را می‌مکد.» این جمله را یک پسر ۱۱ ساله به زبان آورده است ! ۹۰ درصد از دانش‌آموزان ۱۲ ساله سراسر جهان با شخصیت‌های خشنی چون «ویرانگر» و «رمیو» آشنایی دارند”.[۹] “هر پنج دقیقه یک‌بار یک کودک آمریکایی به دلیل ارتکاب جرم خشونت بار دستگیر می‌شود. بیشترین تأثیر تماشای برنامه‌های خشن، حساسیت‌زدایی و ترس آفرینی در کودکان است. تماشای مکرر خشونت در برنامه‌های تلویزیونی، خلق و خوی بی‌رحمانه‌ای در کودکان به وجود می‌آورد. آن‌ها با مشاهده برنامه‌های خشن از دنیای واقعی می‌ترسند و همواره این ترس را دارند که ممکن است مورد حمله‌ای خشونت بار واقع شوند”.[۱۰]

“در قانون ایجاد حمایت از کودکان آلمان در بخش هفت برنامه های غیر مجاز برای کودکان را اینگونه بر می شمارد:

– فیلمی که تنفر و دشمنی را بر علیه گروهی از جمعیت و یا ملیت، نژاد و گروه های مذهبی و یا شخصی که نژاد قومی خاصی دارد بر انگیزد. و یا در مورد آنها خشونت نشان دهد و اینکه فیلم نباید به شأن انسانی دیگران ازطریق توهین و فحش حمله کند همچنین نباید سعی در رسوایی بخشی از جمعیت و افراد ذکر شده در بالا را داشته باشد. (فصل ۱۳۰ از قانون قضایی )

– نمایش فیلم در صورتی که فیلم ستم ویا سایر خشونت های غیر انسانی را در قبال اشخاص به صورتی نمایش دهد که این خشونت را تجلیل و یا تکریم کند و یا شخصیت ظالم و خشن را در فیلم به گونه ای شأن و مقام دهد مجاز نیست.(فصل ۱۳۱ از قانون قضایی )

– نمایش فیلم هایی که از جنگ تجلیل کنند مجاز نیست.

– نمایش در مواردی که فیلم مبتذل و هرزه گرایانه باشد مجاز نیست.( فصل ۱۸۴ قانون قضایی )

– نمایش در مواردی که فیلم بصورت جدی کودکان و جوانان را در معرض خطر اخلاقی قرار می دهد مجاز نیست.

– نمایش فیلم در مواردی که فیلم به روشی به شأن انسانی افرادی که می میرند ویا در معرض رنج و آزار و جسمی و روحی قرار می گیرند، بی حرمتی می کنند مجاز نیست”.[۱۱]

با توجه به مطالب گفته شده ومثال های ارائه شده می توان آثار مخرب رسانه ها را در گسترش بزهکاری در میان اطفال دریافت. همانگونه که اشاره گردید کودکان به دلیل نداشتن آگاهی و تجربه لازم و عدم شناخت صحیح در انطباق دادن داده ها ودلایلی از این دست، از قربانیان اصلی رسانه ها در خشونت محسوب     می شوند.

بنابر این لازم است تا راهکارهایی برای کنترل و یا حداقل کاستن این عوارض اندیشیده شود :

“برای مقابله با خشونت تلویزیونی، بالخص کاهش تأثیرات آن بر کودکان، تمهیداتی در نظر گرفته شده است. یکی از این تمهیدات «تراشه خشونت» (V-Chip ) است. این تراشه تکنولوژی جدید است که به والدین امکان می دهد برنامه های خشن یا هرزه تلویزیونی یا این مواد بر روی شبکه های تلویزیونی را حذف کنند. اجباری شدن نصب این تراشه در تلویزیون هایی که در آمریکا عرضه می شوند این امکان را همگانی می کند. تمهید دوم مجازات های قانونی است ؛ مثل اینکه اگر جوان هجده ساله در آمریکا به توزیع مطالب ناپسند در اینترنت اقدام کند، صدها هزار دلار جریمه خواهد شد. تمهید سوم اجباری شدن سیستم ارزیابی برنامه های تلویزیونی برای شبکه ها و علامت گذاری آنها است. ولی هر سه تمهید با دشواری های نظری و عملی مواجه هستند. اولین دشواری نظری، مشخص نبودن مرز دقیق خشن یا هرزه با غیر آنها است. دشوار ی دوم ابهامات فراوان در سیستم های ارزیابی است : چگونه می توان انواع برنامه ها را بر مبنای یکسانی ارزیابی کرد ؟ و دشواری سوم ابهام موضوعی مثل «تلویزیون سالم» است. به عنوان مثال آیا تلویزیون در عرضه اخبار نیز باید تصاویر خشن را حذف کند ؟”.[۱۲]

به نظر می رسد یکی از راه هایی که می تواند مفید واقع شود آموزش سواد رسانه ای است. باید به نوجوانان و کودکان آموزش سواد رسانه ای داد .” در دنیای امروز رسانه ها یکی از اجزا اصلی جوامع بشری هستند؛ لذا سواد رسانه ای، به معنای تحقیق، آموزش و آگاهی از تأثیرات رسانه ها (رادیو، تلویزیون، فیلم وسینما، موسیقی، نشریات ادواری و اینترنت ) بر افراد و جوامع است “.[۱۳]

“تاریخچه سواد رسانه ای به سال ۱۹۶۵ بر می گردد. مارشال مک لوهان، اولین بار در کتاب خود تحت عنوان «درک رسانه: گسترش ابعاد وجودی انسان» این واژه را بکار برده است. مک لوهان معتقد بود : «زمانی که دهکده جهانی تحقق یابد، لازم است انسانها به سواد جدیدی بنام سواد رسانه ای دست یابند »”.[۱۴]

برخی سواد رسانه ای را چنین تعریف کرده اند :«توانایی دسترسی، تحلیل ارزیابی و برقراری ارتباط با پیام های رسانه ای در اشکال مختلف»[۱۵]

آموزش سواد رسانه ای به معنی : «شناخت انتقادی و اطلاعاتی از رسانه ها، تکنیک ها و تأثیرات آن »[۱۶]می باشد.

سواد رسانه ای به آنها کمک می کند مهارت های لازم برای جستجوی هوشمندانه در رسانه و درک صدها پیامی را که هر روز دریافت می کنند به دست آورند. به بیان ساده سواد رسانه ای پرسیدن سؤالاتی در مورد آنچه تماشا می کنند، می بینند و می خوانند است .

آموزش سواد رسانه ای می تواند به جوامع کمک کند نحوه تشکیل رسانه ها، رویکردهای مورد استفاده برای افزایش میزان متقاعد سازی، منابع مالی و افراد ذینفع در تبلیغات و ایدئولوژی پیام هایی که در رسانه های تجاری و تبلیغاتی گنجانده می شود درک کنند .

پایان نامه ها

آموزش سواد رسانه ای می تواند به نوجوانان کمک کند رسانه ها و پیام های آن را که در رابطه با بزهکاری دریافت می کنند تفسیر و ارزیابی کنند و با یادگیری راهبردها و تکنیک های خلق و استفاده از پیام های رسانه ای، آنها  را شناسایی کنند، بهتر قادر خواهند بود تشخیص دهند که چگونه و چرا پیام ها برای آنها جاذبه دارند و تأثیر این پیام ها بر رفتار خود را درک کنند. از آنجا که بدون سواد رسانه ای نمی توان گزینشهای صحیحی از پیام های رسانه ای داشت به نظر می رسد نهاد های آموزشی و انتشاراتی باید به این امر کمک کنند. نهادهای آموزشی مثل آموزش و پرورش، دانشکده ها و آموزشگاه های مختلف می توانند مفهوم سواد رسانه ای را در کتب درسی ارائه کنند.

[۱] .کازنو ، ژان ، همان ،صص۱۳۵-۱۳۶ .

[۲] . خواجه نوری ، نسترن ، همان ، ص ۱۶ .

[۳] . المستاری ، محمد ، همان منبع ص۹ .

[۴] . بوکت ، کارینا ، «کودک و رسانه ها » ، ترجمه معصومه عصام ، مرکز تحقیقات و مطالعات برنامه ریزی ، ۱۳۸۴ ، ص ۳۰ .

[۵] . رشید پور ، ابراهیم ، «تلویزیون و اطفال» ، دفتر انتشارات رادیو تلویزیون ملی ایران ، چاپ دوم ،تهران ،۱۳۵۴

صص ۶۴-۶۵ به نقل از : مظلومان رضا ، صص ۸۱-۸۲ .

[۶] .انریک ملون ، مارتینز ، «تلویزیون در خانواده و جامعه نو»، ترجمه جمشید ارجمند ، دفتر انتشارات رادیو تلویزیون ملی ایران ، تهران ، ۱۳۵۴ .

[۷] . مظلومان ، رضا ، همان ، ۸۹-۹۰ .

[۸] .صلاحی ، جاوید ، «تأثیر سینما و تلویزیون بر رفتار والدین در بزهکاری اطفال»، مهنامه ژاندارمری ،مهر ۵۳ ، شماره ۲۰۰۹۳و۲۰۰۹۴،صص۲۱-۲۲، به نقل از مظلومان ، رضا ، همان ، صص۹۴-۹۶ .

[۹] . مجموعه نویسندگان ،«کودکان وخشونت» ، ترجمه مهدی شفقتی ، مرکز تحقیقات ومطالعات برنامه ریزی ، چاپ ۸۰، ص۷۹ ، به نقل از : صدرا ، مریم ، «کودکان بردگان امپراتوری رسانه ها»، مجله پویا ، شهریور ۱۳۸۷ ، شماره ۸و۹، ص۱۵۴ .

[۱۰] .www  Aftab  .ir ، به نقل از: صدرا ، مریم ، همان ، ص ۱۵۴ .

[۱۱] .برگرفته از :http:/www.iuscom.org/gla/stautes/gism.htm  به تاریخ ۱۲/۳/۱۳۹۲ .

[۱۲] .محمدی ، مجید ،«اخلاق رسانه ها»، نقش ونگار ، تهران ، چاپ اول ، ۱۳۷۹ ،ص۱۲۶ .

[۱۳] . کمالی پور ، یحیی ،«سواد رسانه ایی» ، مجله اینترنتی علوم اجتماعی ، ۱۳۸۵ ، http://www.fasleno.com/ngo/post_108.php

به نقل از : بصیریان جهرمی ،حسین ، بصیریان جهرمی ، رضا، «درآمدی به سواد رسانه ایی و تفکر انتقادی» ،

فصلنامه مطالعاتی و تبلیغاتی وسایل ارتباط جمعی ، سال هفدهم ، شماره ۴ ، شماره پیاپی ۶۸ ، زمستان ۱۳۸۵، ص۳۳ .

 

[۱۴] . صدیق بنای ، هلن ، «زندگی ما در گرو رسانه » ،همشهری آنلاین ،۱۳۸۵، http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=7909

به نقل از : بصیریان جهرمی، حسین ، بصیریان جهرمی ، رضا، همان ، ص۳۳ .

 

[۱۵] . Christ, W. & Potter, W.J. (1998). Media literacy, media education and the academy. Journal of

Communication, 48 (1), 5-13.

به نقل از : بصیریان جهرمی ،حسین ، بصیریان جهرمی، رضا ، همان ، ص۳۳ .

 

[۱۶] . Quin, R. & McMahon, B. (2001) Living with the tiger: media curriculum issues for the future. In R. Kubey (Ed.), Media literacy in the information age: current perspectives (pp. 307-321). New Brunswick, New Jersey: Transaction .                                                                                                                                  به نقل از : بصیریان جهرمی، حسین ، بصیریان جهرمی ، رضا، همان ،  ص ۳۳ .

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *