دانلود فرمت word : دانلود تحقیق در مورد پروژه بازتاب موسیقی در ادب فارسی-قسمت چهارم

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

دکتر علی میرفطروس در کتاب ارزشمند “تاریخ در ادبیات” به درستی به ضرورت بازخوانی اشعار شعرای دوران بعد از اسلام، برای بازشناختن و واکاوی تاریخ ایران می پردازد و می نویسد:

“… در کشاکش همۀ این قرن ها، خودآگاهی ملی ایرانیان و خصوصاً زبان فارسی در سنگر شعر توانست به حیات و هستی خویش ادامه دهد. به بیانی دیگر: در دوره هائى که «ز منجنیق فلک، سنگ فتنه می بارید»، زبان فارسی و خودآگاهی ملی ایرانیان غیر از شعر، سرپناهی نداشت و به همین خاطر، فرهنگ ایران، بیشتر در شعر، خود را نشان داده می باشد.

با در نظر داشتن ممنوعیـّت صورتگری (نقـّاشی)، پیکرتراشی، موسیقی و فلسفه در اسلام، شعر فارسی توانسته می باشد هم بارِ فلسفۀ ایران را بر دوش کشد و هم بارِ اساطیری، تاریخی، سیاسی، هنری و عرفانی فرهنگ ایران را، هم از این رو می باشد که می توان گفت: تاریخ و فرهنگ ایران توسط شعرش از گذشته به آینده تداوم یافته می باشد. پس بی معنا نیست اگر بگوییم «فرهنگ ایران، یعنی شعرش …» پس: طبیعی می باشد که در تمامت این دوره های آشوب و آشفتگی، پرداختن به شعر و زبان فارسی، معنائی سیاسی و ملی نیز داشته باشد و نیز شگفت نیست که در دشوارترین لحظات تاریخی (یعنی از عصر ترکان غزنوی و سلجوقی تا عهد ترکان صفوی و ترکمانان قاجار) «شاهنامۀ فردوسی» سنگر و سایه بانِ زبان، تاریخ و هویـّت ملی ما گردید. آنهمه «شاهنامه» ها نشانۀ هوشیاری تاریخی و همـّت بلند نیاکان ما در ثبت و ضبط خاطره های قومی جهت حفظ و تداوم حافظۀ تاریخی ملت ما بوده می باشد زیرا که: قوم بی خاطره، فاقد هویـّت تاریخی می باشد.

شعر در ایران به عنوان وجدان بیدار ملی و فرهنگی ما اقدام کرده و به همین جهت، سند ارزشمندی می باشد که بر اساس آن می توان حیات فرهنگی و هستی فلسفی، اخلاقی و انسانی ملت ما را بازشناخت. به بیانی دیگر: در درون شعر فارسی، تاریخ ایران نَفَس می کشد، هم از این روست که شعر فارسی می تواند یکی از منابع مهم در شناخت تاریخ اجتماعی ایران بشمار آید. اینکه گفته اند: «آنجا که تاریخ نویسان، باز می مانند، شاعران آغاز می کنند» شاید بیانگر اهمیـّت شعر و شاعران در ضبط حوادث تاریخی می باشد.” (1)
هنر سترگ فردوسی، بازتولید عناصر و الگوهای فرهنگی در غالب حماسۀ شاهنامه بوده می باشد. عناصر و الگوهایی که اگر بزرگانی مانند فردوسی، به پاسداشت این میراث ارزشمند کهن نمی پرداختند، امروز دیگر نشانی از فرهنگ و زبان فارسی نبود. اشعار فارسی، در اقدام همچون پلی گران سنگ، حافظۀ تاریخی ِ ملت ایران را با گذشتۀ پر افتخار خویش پیوند می زند.

موسیقی و سازهای آن همواره حامل و ناقل ژرفترین ارزش های فرهنگی و اندیشه های یک جامعه به شمار می طریقه و با شناخت سازها می توان به اهمیت میراث موسیقی بشر و اعتقادها و نحوۀ زندگی جوامع سنتی و گذشته پی برد.

یک ساز همواره در فراخنای تاریخ، علاوه بر ایجاد نواهای دلنشین و همراهی کنندۀ رقص و آواز، وسیله ای برای اظهار سنت های شفاهی، اسطوره ها، متل ها، حماسه ها، و آیین های شفابخشی و نمادین و وسیله هایی برای به هیجان آوردن افراد به ویژه جوانان در صحنه های نبرد به شمار می آید. سازها در آیین های مذهبی و غیرمذهبی مانند مراسم بزم و هنگامۀ نبرد، همواره نقشی برجسته داشته اند.

شاهنامۀ فردوسی در برگیرندۀ مجموعۀ ارزشمندی از سازهای قدیمی ایران می باشد. بعضی از این سازها مانند عود، کرنا و دف هنوز هم رواج دارند و هنوز هم در گوشه و کنار ایران نواخته می شوند و بعضی متروک شده و غیر از نامی از آنها به جای نمانده می باشد. هر یک از این سازها بیانگر مراسمی، جشنی، سوری، سوگی یا نبردی سهمگین بوده می باشد.
فردوسی بزرگ چنان با مهارت و استادی به توصیف چگونگی نواختن، کاربرد و جنس سازها پرداخته که با خواندن حماسه هایش، گویی صدای آن هندی درای پر جوش و خروش، آن طبل و کوس که بر پیل نهاده اند و در غبار و گرد پای اسبان و سپاهیان به صدا در آمده، آن دف و چنگ در جشن های خسروانی و آن رود که باربد می نوازد و آنگاه در سوگ مرگ خسرو آن را می سوزاند، می شنوی. در شاهنامه رامشگران، زنان چنگ نواز، گودرز و گیو و طوس و خسرو پرویز، همه با بوق و کرنا و دف و چنگ و گاودم و … سرو کار دارند و گاهی ما را به بزم گاه و زمانی به رزم گاه فرا می خوانند. به جرات می توان گفت که در این یادنامۀ شاعر طوس کمتر می توان مبحثی پیدا نمود که در آن سازی به کار نرفته باشد، حتی در سوگ سیاوش اش. (2)

در زیر، چگونگی، وضعیت و کاربرد هر ساز در شاهنامه، همراه با ابیات نمونه مورد مطالعه و پژوهش قرار می گیرد.


آواز

آواز در شاهنامه به معناهای مختلف به کار رفته می باشد (3) در زیر به چهار معنی که در ارتباط با موسیقی می باشد تصریح می گردد.

1- آواز خوانی، خوانندگی 2- نوا، صدا، صوت 3- صدای ساز 4- بانگ و صدای بلند.

آواز به معنای آوازخوانی

1- زمین باغ گشت از کران تا کران             ز شـادی و آواز رامـشگـــران
2-
مِی آورد و رامشگران را بخواند             وز آواز بـلبـل همـی خیره ماند
3-
هــوا پُِـــر ز آواز رامــشـگــران             زمیـن پُـر سـواران ِ نیـزه وران
4-
بـه آواز ایـن رامشــی دختــــران             هم از مستی ِ رود و رامشگران
5-
بـه آواز ایـشـان شهنـشــــاه جــام             ز بـاده تهـی کـرد و شـد شادکام
6-
جهـانی بـه رامـش نـهـادنـد روی             پر آواز میخواره گردید بام و کوی
7-
کـه استـاد بـر زخـم دسـتـان بـود             وز آواز او رامـش جـــان بـــود
8-
بـر آواز او شـاه مِـی بـر کشـیــد             همـان جـام یـاقوت بر سر کشیـد

آواز به معنای نوا و صدا

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              


1-
بفـرمـودشـان تـا نوازنـد گـــرم                نخـوانندشــان جـز بـه آواز نــرم
2-
که زیرا کاوه آمد ز درگه پدیـد                دو گـــوش مـن آواز او را شنیــد
3-
بخندید و زان پس فغان برکشید                طلایــه چـــو آواز رستـــم شنیــد
4-
کجا گردید به رزم اندرون ساز تو               کجا گردید به بــزم آن خوش آواز تو
5-
روانت خرد باد و دستور شرم                سخـن گفتـن خــوب و آواز نـــرم
6-
اگر یـار باشیـد بـا من به جنگ               از آواز روبــه نتــرســد پـلنـــــگ

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     


آواز به معنای صدای ساز


1-
ز آواز شیپـــور و هنــدی درای               همـی کـوه را دل برآمد ز جــای
2-
سر مـاه برخــاست آواز کـــوس               بدانگه که خیزد خروش خروس
3-
هوا نیلگون گشت و کوه آبنـوس               بجـوشیـد دریـــا ز آواز کــــوس
4-
چــو آواز کــوس آمد و کرنــای               فرامـرز را دل بـرآمــد ز جـــای
5-
همه شب ز آواز چنگ و ربـاب               سپـه را نیامد بـر آن دشت خواب
6-
سپیـده دمـان گاهِ بـانـگ خروس               ز درگـاه بـرخـاست آواز کــوس
7-
همه شهر از آواز چنگ و رباب             همی خفته را سر برآمد ز خواب
8-
بــر آمــد ز درگـــاه آواز نـــای              بـزرگان سوی شــاه کردند رای

 

آواز به معنای بانگ و صدای بلند


1-
بغریـد رستـم چـو شیـر ژیـان               از آواز او خیــره شــــد مـادیـــــان
2-
برهمـن بـتـرسـد ز آواز مــن                وزیــن لشکــر گـردن افــراز مــن
3-
بـدرّد ز آواز او کــوه سنــگ                به دریا نهنگ و به خشکـی پلنـگ
4-
از آواز گـردان و بـاران تیـر               همـی چشم خـورشیـد شـد خیره خیر
5-
ز درگاه پیران برآمـد خروش               چنان گردید که کر گشت ز آواز گوش
6-
خـروشی بـرآمـد ز اسفندیــار               بـلــرزیــد ز آواز او کــوه و غــــار
7-
چـو بشنیـد دارا بـه آواز گفت               کـه همـواره بــا تـو خِـرد بـاد جفـت
8-
به آواز گفت آن وقت شهریار             کـه جـز پــاک یــزدان مـدانیـد یــــار
9-
بـه آواز گفتنـد تـــا زنـده ایــم        خـود انـــدر جهـان شـــاه را بنده ایـم


فردوسی آوا و آواز را برابر یکدیگر به کار می برد. چنانکه می گوید:

1- چه آواز نای و چه آواز چنگ                خروشیدن بوق و آوای چنگ
2-
تبیره برآمد ز درگــــاه طوس                همـان نالۀ بـوق و آوای کوس
3-
خداوند رای و خداونــد شرم                          سخن گفتن خوب و آوای نرم

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید